تبليغاتX
کلبه ابی من
دیروز امروز فردا ....

دستم و گرفت وگفت :

دیروز امروز فردا ....

گفتم: دیروز بودی..... امروز هستی.....اما فردا؟

 

با صدای باد از خواب بیدار شدم

و خودم و به پنجره اتاق رسوندم

نسیم خنکی بیرون می وزید ... دلم لرزید  ...یاد خوابم افتادم

پنجره رو باز کردم ... تا نسیم باد یه سیلی بزنه تو صورتم ....

همین کارم کرد ....ولی سیلی آرومی بود... استشمامش کردم ... آروم شدم....

مثل همیشه ملایم با بوی نم همیشگیش...

انگار دیگه خواب از سرم پریده بود

با خودم گفتم ولی فردا چی؟

یاد حافظ افتادم ....رفتم سراغ کتابخونه.... یه فال گفتم...

 

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی            ا    خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است     ااا  بدین راه و روش میرو ک با دلدار پیوندی

 

بازم مثل همیشه   حافظ ارومم کرد....

 

 

 

شاپ شاپ1: دل را ز علی اگر بگیرم چه کنم /بی مهر علی اگر بمیرم چه کنم /فردا که کسی را به کسی کاری نیست/دامان علی اگر نگیرم چه کنم / این عید سعید و به همه تبریک می گم مخصوصا" به آقایون

 

شاپ شاپ2: انجمن کندو  شروع به کار کرد البته با زحمتای میثم عزیز ممنون میثم جان

 

شاپ شاپ3: چند روزی بود می خواستم به آپم اما به دلایلی نه آپیدم...

 

شاپ شاپ4: امروز تولد مریم جونم دختر خالم بود تولدت مبارک از دور می بوسمت

 

شاپ شاپ5: دوست دارم ناهید جونممممممممم

  

آسمان دلتان پر فروغ باد

 

/ نوشته شده توسط نانی در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 23:27 |
:-×...............ساراو بهاااار...........:-×

نمی دونم کجا رو اشتباه کردم ....

نمی دونم.....

هچی فکر می کنم به جایی نمی رسم .....

شاید از محبت زیاد بود که فکر می کرد وظیفه ست....

یا عادت من بود.....که محبت کنم و محبت نبینم....

جالبه طوری میشه که اگه محبت نکنی فکر می کنن به وظیفت عمل نمی کنی....

چرا؟

واقعا چرا؟

چرا ادما اینجوری شدن؟

چرا همش دیدشون تو چشمشون شده؟

 

تو که هر چی گفتی گفتم یاشه

گقتی : بیا

گفتم : میام

گفتی: بمون

گفتم : می مونم

و...

گفتی : برو

رفتم..................

 

امروز دلیل آپ کردنم 2 نفر بودن( سارا و بهااار) که میگم خدمتتون ....البته تو قسمت پی نوشتها....

 

بارون و دوست دارم......

 

شاپ شاپ1: دیروز سه تا از دوستای خوبم و ملاقات کردم ....

 

شاپ شاپ2: اول بهااار بود.... بهااار عزیزم .... نکنه بهاااار و یادتون رفته... بهار وبلاگ چند قدم تا عرش... بهااار بعد از یکسال و نیم وبلاگش و آپ کرده و می خواد مثل قبل همه بچه هارو دوره هم جمع کنه ...کیوان برره... کمیل... سرگل....یاسی جون.....مهران.... سودا.... خیلی وقته ازشون خبر ندارم ...ولی خوشحالم که بازم می نویسی بهار عزیزم.....

 

شاپ شاپ3: دیدن سعید بود سعید وبلاگ پرنده منزوی اینم یه یک سالی میشه آپ نکرده از دوستای قدیممه

 

شاپ شاپ4: و اما دیشب سارا اومد نت سارا پیشی خودمون بعد از 3 4 ماه که همش می گفتم دلم واسش تنگ شده.... یه 2 ساعتی با هم حرف زدیم .... خیلی دوست دارم سارا جونممممممممم

 

شاپ شاپ5: امروز بعد از ظهر که خوابیدم یه خوابی دیدم .... خواب دیدم روی آب داشتم راه می رفتم ... یه آبی که زیرش پر از ماهی های قرمز بود .... بعد هم رفتم به آسمون و برگشتم روی زمین ....به نظرتون تعبیرش چیه؟

 

شاپ شاپ 6 خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت باش

 

شاپ شاپ 7: امروز چند بار نا خود آگاه این شعر نمکپاش (قشنگ ترین اشتباه) اومد تو ذهنم ...

اونی رو که دوست داری چرا تورو دوست نداره....شایدم دوس داره اما به روش نمیاره....

 

شاپ شاپ 8:ودر آخر......

نفرین به اون کسایی که تو سینه ها دل ندارن.... تا که میبینن عاشقی میرن و تنهات می زارن......نفرین به ادمایی که تو سینه ها دل ندارن..... عاشق عاشق کشی اند رحم و مروت ندارن.............

 

آسمان دلتان پر فروغ باد.........

 

/ نوشته شده توسط نانی در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 22:29 |
بدون موضوع..........
سلام سلام

امشب همین جوری دوست داشتم اینجارو آپ کنم اما موضوع ندارم

ولی یه قولی داده بودم

که عکسای چادگان رو بذارم

اول بگم چادگان کجاست اصفهانیا می دونن

چادگان یکی از شهرستانای اصفهانه که توی این شهرستان یه دهکده تفریحیه به نام دهکده زاینده رود و سد زاینده رود اینجاست

هم خیلی قشنگه هم هوای فوق العاده ای داره

اینم چند تا عکس

خوب......

شاپ شاپ ۱:معرفی وبلاک طنز و نطنز  

شاپ شاپ۲:امشب حس خوبی دارم

شاپ شاپ۳: می خواستم درباره یکی بگم که چرا نیستش ولی الان دیدم که هست

شاپ شاپ۴:نمی دونم چرا اوضاع انجمن اینجوری شد دایی احمد کجایی ببینی ..

شاپ شاپ۵:واسه صهبا خیلی ناراحت شدم ایشاالله که زود خوب بشه

شاپ شاپ۶:دلم واسه سارا خیلی تنگ شده سارا کجایییییییی؟

شاپ شاپ ۷:همیشه واسه گلی گلدون باش که اگه به آسمون رسید یادش باشه ریشش کجاست..

 

به خدای بزرگ می سپارمتون .....

 

/ نوشته شده توسط نانی در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 22:15 |